// ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۵۰

باران کـه میبـارد…… دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود

راه می افـتم … بـدون ِ چـتـر …

من بـغض می کنـم ….آسمـان گـریـه ..


گاهی
حتی با شنیدن اسم تــــــو
قلبم تند تند میزنه
بدنم گرم میشه
و دیوانه وار دنبالت میگردم
تـــــــــو با من چه کردی عشـــــق ِ من ؟
این همه شـــیدایی فقط با شنیدن یک اسم !!
به اسمت قســـــــم
تــــــــو برای من حس دیگری
حســـــی تکرار نشدنی …

.


.

ﺧـــــــــﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺁﺳﻤـــــــــــــــﺎﻥ !!
“ﺑﻐﻀﺖ ” ﮐﻪ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ …
ﺍﯾﻨﺠﺎ! ﺑﻌﻀـــــــــــﯽ ﺍﺯ ﺁﺩﻣـــــــــــﺎ !
ﻣﻮﻗﻌــــــﯽ ﮐﻪ ﺑﻐﺾ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪ،
ﺑﺎ ﻟﺤﻨﯽ ﻋﺠﯿﺐ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ :
ﭼﺘــــــــــــــــــــــﻪ ﺑﺎﺯ؟؟

.


.

میدانم..
روزی میرسد..
ک..
با..
***صدای تو***
ازخواب بیدار میشوم!
آن روز هرزمان ک میخواهد باشد..
فقط..باشد!!!

.

.


.

با اینکه میدانم آخره این قصه
تکلیف هردوی ما چیست…
اما بازهم به انتظارت نشسته ام….
و این…
احمقانه ترین دلخوشی من است. .

.


.

ﻳﻪ ﻭَﻗﺘﺎﻳـی ﻫَﺴﺖ …
ﻧﻪ ” ﮔﺮِﻳـــــﻪ ﻛَﺮﺩﻥ ” ﺁﺭﻭﻣﺖ ﻣﻴــــ ﻜﻨﻪ …
ﻧﻪ ” ﻧـــــــــفـﺲ ﻋﻤﻴﻖ ” .
ﻧﻪ ” ﻳﻪ ﻟﻴـــــﻮﺍﻥ  ﺁﺏ ﺳَــــــــﺮﺩ …”
ﻧﻪ ” ﺩٰاﺩ ﺯﺩَﻥ ” …
ﻳﻪ ﻭﻗﺘﺎﻳــــــــی ﻫﺴـــــﺖ ﻛﻪ
ﻓﻘﻂ نیاز داری
برای همیشه نباشی
ﻫﻤﻴﻦ….!!!!!

.


.

هوس کردم چنان گیج شوم از تــــــــو …

چنان مست شوی از مــــــــن،

زمین سرگیجه بگیرد …

که چرا “ما” دو دیوانه ،
عـــــــاشـــــــقـــــــــــــــ هم هستیم …

.


.

میدانم دلگیری ازمن…
هنوز وقتی بامن قهری دلم میگیرد…
میدانی هنوز انقد بد نشده ام…
مگر نه؟
گمشده ام درون هستی ات.
ب هر کجا چنگ میزنم…
مرا به تنهایی و سکوت میکشاند…
صبر کن بگذار چیزی بگویم…
من از این دنیا آدم هایت سیر شده ام …
بگذار کمی پیش تو باشم…
پیش تو باشم..
و دغدغه ام فقط رضای تو باشد…
شاید اینطور آرام  گیرم…

.


.

من بودم
تو
و یک عالمه حرف…
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!
کاش بودی و
می فهمیدی
وقت دلتنگی
یک آه
چقدر وزن دارد…

.


.

نقــاش خــــوبی نــــبودم…

اما

ایــن روزها…

به لطـف تــــــــــو…

انـــتظار را

دیـــدنی میکــشـم

.


.

دلتنگم نه دلتنگ تو
دلتنگ اینکه یه روزی هوامو داشتی
دلتنگ اینکه هر لحظه به یادم بودی
دلتنگ هر دقیقه شنیدن صدات
دلتنگ تا صبح بیدار موندنت فقط به خاطر اینکه دل من گرفته
دلتنگ اینکه اسممو سوالی صدا کنی
دیدی ؟ من که دلتنگ تو نیستم !

.


.

میخواهی بروی؟
خب برو…
انتظار مرا وحشتی نیست
شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود
برو…
برای چه ایستاده ایی؟
به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟
برو..
تردید نکن
نفس های آخر است
نترس برو…
احساسم اگر نمیرد بی شک مابقی روزهای بودنش را

بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست
برو…
یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود
پس راحت برو
مسافری در راه انتظارت را میکشد
طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد
برو…
فقط برو…..

.


.

سیب سرخی رابه من بخشیدورفت
شاخه سبزدلم راچیدورفت
عاشقیهای من باورنکرد
عاقبت برعشق من خندیدورفت
اشک درچشمم حلقه زد
بی مروت گریه ام رادیدورفت
چشم ازمن کندودل ازمن برید
حال بیمارمرافهمیدورفت
داغ هجرش رامدارامیکنم
گرچه برزخمم نمک پاشیدورفت

.


.

زندگی انگار
تمام صبرش را بخشیده است به من…!
هرچه من صبوری میکنم او با بی صبری تمام
هول میزندبرای ضربه بعد…!
کمی خستگی در کن، لعنتی…
خیالت راحت…!
خستگی من
به این زودی ها در نمی شود…

.


.

ﻧﮕﺎﻫﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﭼﯿﺰﯼ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ” ﻧﺪﺍﺷـﺘـﻦ ” ﻫﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺑﺎ ﺗـــﻮ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧـﻨﺪﻡ
ﻗﻔﻞ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﺩﺭ ﺗـــﻮ ﻛﻪ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻡ
ﺟﺎﻭﺩﺍﻧﮕﯽ ، ﺗﺮﺍﻧﻪ ﯼ ﻣﺮﻏﺎﻥ ﺧﻮﺷﺨﻮﺍﻥ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﭼﻪ ﺧﻮﺵ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﺳﺖ
ﺑــﺎ ﺗـــﻮ ﺑــﻮﺩﻥ
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﻧﺎﻣﻢ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿــﺰﺗﺮﯾﻦ ﺁﻭﺍﯼ ﺩﻧﯿــﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﺩ

.


.

ﻣﻦ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻧﻤﯿﺸﻮﻡ
ﻭﻟﯽ …
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ …
ﯾﮏ ﻣﻼﻓﻪ ﯼ ﺳﻔﯿﺪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ …
ﺑﻪ ﻣﻦ …
ﺑﻪ ﺷﯿﻄﻨﺖ ﻫﺎﯾﻢ …
ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯾﮕﻮﺷﯽ ﻫﺎﯾﻢ …
ﺑﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺑﻠﻨﺪﻡ …
ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻋﮑﺴﻢ ﺑﻐﺾ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ:
ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺩﻟﻤﺎﻥ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺗﻨﮓ ﺷﺪﻩ…

.


.

خسته ام جانا از این زندان که نامش زندگی است…!

پس قشنگی های دنیا دست کیست…؟

باختم درعشق اما باختن تقدیر نیست..،

ساختم با درد تنهائی مگر تقدیر چیست…؟

دل ناله کند از من، من ناله کنم از دل، یا رب تو قضاوت کن ! دیوانه منم یادل؟

.


.

تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود…
و تظاهر میکنی که نیستی!
مقایسه
تو را از پا در خواهد آورد
“من” میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام؛
“تو” دیگر
خوب نخواهی شد..

.


.

دلم میخواد ببینمت بازم بخندی تو نگام

آخه فقط تو میدونی از زنده بودن چی میخوام

دلم بهم میگفت تورو میشه یه جور دیگه خواست

آخه فقط قلب توئه که با من اینقدر سر به راست

از تو دلگیرم که نیستی کنارم ..

من دارم می‌میرم تو کجایی من باز بی قرارم

میدونی جز تو کسی رو ندارم ..

باورم نمیشه اینقدر آسون رفتی از کنارم

.


.

ببینمت…
گونه هایت خیس است…
بازبااین رفیق نابابت…
نامش چی بود؟
هان!
باران…
بازبا“باران”قدم زدی؟
هزاربارگفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها…
همدم خوبی نیست برای دردها…
فقط دلتنگی هایت راخیس وخیس وخیس ترمیکند…

.


.

میخندم
دیگر تب هم ندارم
داغ هم نیستم
دیگر به یاد تو هم نیستم.
سرد سرد شده ام
کسی چه میداند شاید دق کرده ام

.


.

می دانی دخترانه ترین تعبیرم از تو چه بود؟مثل ناخن ترک خورده ام می ماندی…

دلم نمیخواست کوتاهت کنم.حیفم می آمد..

.طول کشید تا انقدر شده بودی…خیلی دوستت داشتم.
بودنت به من اعتماد به نفس میداد…
ولی آخر بی اجازه ی من…گیر کردی به جایی
و اشکم را در آوردی…تمام تنم تیر کشید.
دیشب ریشه ات را از ته زدم…برای همیشه

.


.

دیگر عکس هایش آرامم نمی کند
من به دستانش نیاز دارم
خدایا بهشت آسمانیت را نمی خواهم!
من اهل دوزخم!!!
آغوش آنکه عاشقانه هایم را برایش می سرایم به من برسان
من خودم بهشت را در آغوش او می سازم!!!

.


.

کسی که می خواهد برود

برایش تمام شده ای

دیگر بهانه نمی خواهد

می رود …

همین!

تنها امکان ارسال نظر خصوصی وجود دارد
تجدید کد امنیتی
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک می‌باشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.